تبلیغات
اعجاز معصومین علیهم السلام - على (ع) و ردّ امانات مردم‏

على (ع) و ردّ امانات مردم‏

سه شنبه 7 مهر 1394 ساعت 15 و 14 دقیقه و 50 ثانیهنویسنده : سید علی موسوی

 
امام حسین- علیه السّلام- فرمود: روزى على- علیه السّلام- ندا كرد: «هر كس از رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- طلبكار است یا عطایى را مى‏طلبد، بیاید و آن را بگیرد».
هر روز عده‏اى مى‏آمدند و چیزى را مى‏خواستند و على- علیه السّلام- جا نماز پیامبر را بلند مى‏كرد و همان مقدار در آنجا مى‏یافت و به شخص طلبكار مى‏داد.
خلیفه اوّل به خلیفه دوّم گفت: على با این كار آبروى ما را برد! چاره چیست؟
عمر گفت: تو نیز مثل او ندا كن شاید مانند او بتوانى بدهى‏هاى رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- را ادا كنى.
ابو بكر ندا كرد: هر كس از رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- طلبى دارد بیاید.
این قضیه به گوش على- علیه السّلام- رسید فرمود: «او بزودى پشیمان مى‏شود».
فرداى آن روز، ابو بكر در جمع مهاجر و انصار نشسته بود، عربى بیابانى آمد و پرسید: كدام یك از شما جانشین رسول خدا است. به ابو بكر اشاره كردند.
گفت: تو وصى و جانشین پیامبر هستى؟
امام حسین- علیه السّلام- فرمود: روزى على- علیه السّلام- ندا كرد: «هر كس از رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- طلبكار است یا عطایى را مى‏طلبد، بیاید و آن را بگیرد».
هر روز عده‏اى مى‏آمدند و چیزى را مى‏خواستند و على- علیه السّلام- جا نماز پیامبر را بلند مى‏كرد و همان مقدار در آنجا مى‏یافت و به شخص طلبكار مى‏داد.
خلیفه اوّل به خلیفه دوّم گفت: على با این كار آبروى ما را برد! چاره چیست؟
عمر گفت: تو نیز مثل او ندا كن شاید مانند او بتوانى بدهى‏هاى رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- را ادا كنى.
ابو بكر ندا كرد: هر كس از رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- طلبى دارد بیاید.
این قضیه به گوش على- علیه السّلام- رسید فرمود: «او بزودى پشیمان مى‏شود».
فرداى آن روز، ابو بكر در جمع مهاجر و انصار نشسته بود، عربى بیابانى آمد و پرسید: كدام یك از شما جانشین رسول خدا است. به ابو بكر اشاره كردند.
گفت: تو وصى و جانشین پیامبر هستى؟
ابو بكر گفت: بلى، چه مى‏خواهى؟
گفت: پیامبر اكرم- صلّى اللَّه علیه و آله- قول داده بود كه هشتاد شتر به من بدهد اكنون كه او نیست پس آنها را تو باید بدهى.
ابو بكر گفت: شترها باید چگونه باشند؟
عرب گفت: هشتاد شتر سرخ موى و سیه‏چشم.
ابو بكر به عمر گفت: چه كار كنیم؟ عمر گفت: عربها چیزى نمى‏دانند. از او بپرس آیا شاهدى بر گفته خود دارد؟ ابو بكر از او شاهد خواست.
عرب گفت: مگر بر چنین چیزى شاهد مى‏خواهند؟ به خدا سوگند تو جانشین پیامبر نیستى.
سلمان برخاست و گفت: اى عرب! دنبال من بیا تا جانشین پیامبر را به تو نشان دهم.
عرب به دنبال او به راه افتاد تا اینكه به على- علیه السّلام- رسیدند.
عرب گفت: تو وصى پیامبر- صلّى اللَّه علیه و آله- هستى؟
حضرت فرمود: بلى، چه مى‏خواهى؟
عرب گفت: رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- هشتاد شتر سرخ موى و سیه‏چشم براى من تعهد كرده بود. اكنون از تو مى‏خواهم.
حضرت فرمود: آیا تو و خانواده‏ات مسلمان شده‏اید؟
در این هنگام عرب دست على- علیه السّلام- را بوسید و گفت: تو وصى بحقّ پیغمبر خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- هستى. چون بین من و پیامبر شرط همین بود. ما همه مسلمان‏شده‏ایم.
على- علیه السّلام- فرمود: «اى حسن، تو و سلمان، با این عرب به فلان صحرا بروید و بگویید: «یا صالح، یا صالح!» وقتى كه جوابتان را داد، بگو: امیر المؤمنین به تو سلام مى‏رساند و مى‏گوید: هشتاد شترى كه رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- براى این عرب تعهد كرده بود بیاور».
سلمان مى‏گوید: به جایى كه على- علیه السّلام- «فرموده بود، رفتیم. امام حسن- علیه السّلام- همان گونه كه على- علیه السّلام- فرموده بود، ندا سر داد. پس جواب دادند: لبیك یا بن رسول اللَّه. امام حسن- علیه السّلام- پیام امیر المؤمنین را رساند. گفت: روى چشم، اطاعت مى‏كنم. چیزى نگذشت كه افسار شتر از زمین خارج شد و امام حسن- علیه السّلام- آن را گرفت و به عرب داد و فرمود: بگیر.
شترها پیوسته خارج مى‏شدند تا اینكه هشتاد شتر با همان اوصاف تكمیل شد.

منبع: بحار: 41/ 192، حدیث 4.

آخرین ویرایش: سه شنبه 7 مهر 1394 ساعت 15 و 17 دقیقه و 13 ثانیه

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر