تبلیغات
اعجاز معصومین علیهم السلام - داستان ابو بصیر نابینا

داستان ابو بصیر نابینا

سه شنبه 14 مهر 1394 ساعت 00 و 47 دقیقه و 57 ثانیهنویسنده : سید علی موسوی

 
ابو بصیر روایت مى‏كند كه: روزى به امام باقر گفتم: آیا شما ذریّه رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- هستید؟
فرمود: آرى.
گفتم: رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- وارث همه انبیا بوده است؟
فرمود: آرى، وارث همه علوم آنها بوده است.
پرسید: آیا شما نیز تمام علوم رسول خدا- صلّى اللَّه علیه و آله- را به ارث برده‏اید؟
فرمود: آرى.
گفتم: شما مى‏توانید مرده را زنده كنید و كور مادرزاد و مبتلا به مرض پیسى را معالجه نمایید؟ و به آنچه مردم مى‏خورند و در خانه‏هایشان ذخیره مى‏كنند خبر دهید؟
فرمود: آرى، به اذن خدا.
سپس فرمود: اى ابا محمّد! پیش بیا. نزدیكش رفتم. پس آن حضرت دست به چهره و دیده من مالید. ناگاه من دشت، كوه، آسمان و زمین را دیدم. سپس بار دیگر دست بر صورت من كشید و به حالت اول برگشتم (مثل گذشته نابینا شدم).
آنگاه فرمود: مى‏خواهى كه این چنین باشى و در روز قیامت چون مردم، حساب تو با خدا باشد، یا آنكه نابینا باشى و بى‏حساب به بهشت بروى؟
گفتم: مى‏خواهم مثل اول باشم؛ زیرا بهشت را بیشتر دوست مى‏دارم.

منبع: بحار: 46/ 249، حدیث 42.

آخرین ویرایش: سه شنبه 14 مهر 1394 ساعت 00 و 49 دقیقه و 18 ثانیه

 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر