تبلیغات
اعجاز معصومین علیهم السلام

دانلود کتاب: مدینة المعاجز

یکشنبه 9 خرداد 1395 ساعت 03 و 46 دقیقه و 20 ثانیهنویسنده : سید علی موسوی

 

مدینة المعاجز؛ معاجز آل البیت علیهم السلام

مولف: سید هاشم بحرانی

مدینة المعاجز، سید هاشم بحرانی


آخرین ویرایش: یکشنبه 9 خرداد 1395 ساعت 04 و 25 دقیقه و 56 ثانیه

 

معجزه باران از پیامبر اکرم (ص)

جمعه 21 آبان 1395 ساعت 13 و 14 دقیقه و 54 ثانیهنویسنده : سید علی موسوی

 
ابو العباس رزیق از امام صادق علیه السّلام روایت مى‏كند كه فرمود: گروهى نزد پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم آمدند و عرض كردند: اى رسول خدا! سرزمین ما چند سال است كه به خشكسالى گرفتار شده است. خداى تبارك و تعالى را بخوان تا براى ما بارانى فرو فرستد. پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم دستور داد منبرى در بیرون شهر بنهند. منبر به بیرون از شهر آورده شد و مردم اجتماع كردند. پیامبر بر منبر رفت و دعا كرد و به مردم دستور داد كه آمین بگویند. طولى نكشید كه جبرئیل نازل شد و عرض كرد: اى محمد! به مردم بگوى كه خداى تو بدیشان وعده كرده است كه در فلان روز و فلان ساعت بر ایشان باران فرو خواهد فرستاد.
مردم به انتظار آن روز و ساعت روز شمارى مى‏كردند تا چون ساعت مقرر فرا رسید خداوند عزّ و جلّ بادى فرستاد كه ابرها را در هم ریخت و آسمان را پوشانید و دهنه خود را رها كرد، [كنایه از شدت باران است‏]. همان افراد خدمت پیامبر رسیدند و عرض كردند: اى پیامبر! از خدا بخواه تا جلوى باران را بگیرد كه ما نزدیك است غرق شویم.
همه مردم گرد آمدند. پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم دوباره دست به دعا برداشت و به مردم نیز فرمان داد آمین بگویند. مردى از میان جمعیّت گفت: اى رسول خدا! دعا را بلند بخوان تا ما هم بشنویم، زیرا همه دعایى را كه تو مى ‏خوانى ما نمى ‏شنویم. پیامبر اكرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود:
بگویید: خدایا! بر پیرامون ما ببارد نه بر ما. خدایا! این باران را بر دل صحرا بریزان و در پاى درخت ها و چراگاه هایى كه گله ‏داران رمه ‏هاى خود را مى ‏چرانند. خدایا! آن را رحمت قرار ده و عذابش قرار مده.

منبع: بهشت كافى / ترجمه روضه كافى، ص: 260-261

برچسب ها: باران ، معجزه باران ، معجزه ،
آخرین ویرایش: جمعه 21 آبان 1395 ساعت 13 و 18 دقیقه و 45 ثانیه

 

یکى از معجزات حضرت عیسى علیه السّلام‏

جمعه 21 آبان 1395 ساعت 13 و 09 دقیقه و 45 ثانیهنویسنده : سید علی موسوی

 

از امام صادق علیه السّلام پرسیدند: آیا عیسى بن مریم کسى را پیش از مرگ آن گونه زنده کرد که خوراک و روزى داشته باشد و عمر دوباره و فرزند بیابد؟ امام علیه السّلام فرمود:

آرى، عیسى علیه السّلام دوستى داشت که به خاطر خدا با او دوستى مى‏کرد. عیسى علیه السّلام با او رفت و آمد داشت و به خانه‏اش مى‏رفت تا آنکه زمانى از او دور شد و سپس به سراغ او رفت تا سلامى به او داشته باشد. هنگامى که به درب منزل خانه رسید مادرش بیرون آمد. عیسى علیه السّلام از حال او پرسید. مادر او در پاسخ گفت که: اى پیامبر خدا! او مرده است. عیسى گفت:

دوست دارى او را دوباره ببینى؟ مادرش گفت: آرى. عیسى علیه السّلام به او فرمود: فردا نزد تو مى‏آیم تا به اذن خدا او را زنده گردانم. چون فرداى آن روز رسید نزد مادرش رفت و به او فرمود: با من نزد قبر او بیا. هر دو به راه افتادند تا به قبر او رسیدند. عیسى علیه السّلام ایستاد و به درگاه خداوند عزّ و جلّ دعا کرد. در این هنگام گور گشوده شد و پسر او زنده بیرون آمد.

پس چون مادرش او را دید و او مادرش را دید هر دو به گریه افتادند. عیسى علیه السّلام دلش به حال آن دو سوخت و لذا به آن مرد فرمود: آیا دوست دارى همراه مادرت در دنیا باقى بمانى؟ آن مرد عرض کرد: با خوراک و روزى و مدّتى معیّن یا بدون خوراک و روزى و مدّتى اندک؟ عیسى علیه السّلام فرمود: با خوراک و روزى و مدّتى معیّن و عمرى بیست ساله که در آن مدّت همسر برگزینى و فرزند بیاورى. عرض کرد: در این صورت، آرى. پس حضرت علیه السّلام آن مرد را به مادرش سپرد و او بیست سال دیگر عمر کرد و ازدواج کرد و همسرش براى او فرزند آورد.

منبع: بهشت كافى / ترجمه روضه كافى، ص: 387


آخرین ویرایش: جمعه 21 آبان 1395 ساعت 13 و 12 دقیقه و 02 ثانیه

 

تصرّف امام باقر (ع) در قوّه سامعه

دوشنبه 10 خرداد 1395 ساعت 00 و 48 دقیقه و 44 ثانیهنویسنده : سید علی موسوی

 

روایت شده است كه روزى امام باقر- علیه السّلام- از سرگذشت شدّاد تعریف مى كرد تا اینكه مردى به نام نضر بن قرواش داخل شد و در جایى نشست كه مى توانست سخنان امام را بشنود. یاران آن حضرت ناراحت شدند و گفتند: او مرد خبیثى است و همه چیز را شنید.

امام فرمود: نه، چنین نیست اگر از او بپرسید، هیچ چیز از سخنان مرا به یاد ندارد. برخى از اصحاب گفتند: بعدها او را دیدیم و به او گفتیم از احادیثى كه آن روز از ابو جعفر شنیدى دوست داریم كه آنها را بشناسیم. آنها را براى ما بگو.

او گفت: قسم به خدا! چیزى از گفتار او را نفهمیدم نه اندك آن را و نه زیادش را.

 

منبع: بحارالانوار: 46/ 252، حدیث 47.


آخرین ویرایش: - -

 

پیشگویى امام باقر (ع) در باره شهادت زید بن على

دوشنبه 10 خرداد 1395 ساعت 00 و 46 دقیقه و 42 ثانیهنویسنده : سید علی موسوی

 

محمّد بن ابو حازم مى گوید: نزد امام باقر- علیه السّلام- بودیم كه زید بن على از آنجا گذشت.

حضرت فرمود: به خدا قسم! او در كوفه خروج مى كند و كشته مى شود. و سرش را در شهر، مى گردانند، سپس مى آورند و در همین جا بر بالاى نیزه نصب مى كنند. (در این هنگام به مقتل او اشاره كرد).

راوى مى گوید: در آن موقع این سخن را گوشهایم شنید و بعد از آن با چشمهایم دیدم كه زید قیام كرد و كشته شد و چیزى نگذشت كه دیدم سرش را در شهر مى گردانند و بعد از آن آوردند و در همان جا نصب كردند. و از این پیشگویى امام، شگفت زده شدیم.

 

منبع: بحارالانوار: 46/ 251، حدیث 46.


آخرین ویرایش: - -

 

برخورد امام باقر (ع) با سارقین

دوشنبه 10 خرداد 1395 ساعت 00 و 35 دقیقه و 13 ثانیهنویسنده : سید علی موسوی

 

عاصم بن ابو حمزه نقل مى كند كه: روزى امام باقر- علیه السّلام- سوار شد تا به یكى از باغهایش برود و من و سلیمان بن خالد، همراه او بودیم. بعد از پیمودن  مقدار كمى از راه، دو مرد در مقابل ما قرار گرفتند. حضرت فرمود: آنها سارق هستند دستگیر كنید. ما هم آنان را گرفتیم و دستهایشان را بستیم.

حضرت رو به سلیمان كرد و فرمود: با این غلام بالاى آن كوه برو، در آنجا غارى را خواهى دید. داخل شو و تا وسط آن برو. هر چه دیدى بردار و آن را به این غلام بده تا بیاورد. آنها مال سارقى هستند كه از دو نفر به سرقت رفته است.

سلیمان با آن غلام به غار رفت و دو صندوق یافت و آنها را بر پشت غلام گذاشت و نزد امام آورد.

امام فرمود: این دو صندوق مال فلان شخص است كه توى شهر مى باشد و یك صندوق دیگر نیز در غار است كه فعلا صاحب آن نیست و بعدا مى آید.

سلیمان رفت و یك صندوق دیگر از یك جاى دیگر غار بیرون آورد. وقتى كه امام- علیه السّلام- به مدینه برگشت، صاحب دو صندوق سرقت شده، نزد والى مدینه از برخى شكایت كرده بود و والى مى خواست آنها را مجازات كند! امام فرمود: این سرقت كار آنها نیست و آنان را مجازات نكن. و صندوقها را به صاحبشان داد. سپس دستور داد تا دست سارقین را قطع كنند. یكى از آنها گفت:

بحق، دست ما را قطع كردى. و خدا را شكر مى كنم كه حدّ و توبه ما به دست فرزند رسول خدا صورت گرفت.

حضرت فرمود: دست تو بیست سال زودتر از تو به بهشت رفت. آن مرد بیست سال زندگى كرد و بعد مرد.

راوى مى گوید: هنوز سه روز نگذشته بود كه صاحب صندوق دیگر نیز حاضر شد و نزد امام باقر- علیه السّلام- آمد.

امام فرمود: مى خواهى بگویم در داخل صندوق چیست؟ هزار دینار مال توست و هزار دینار هم مال كس دیگر است. و تعدادى هم لباس با این خصوصیات در این صندوق است.

آن مرد گفت: اگر بگویى كه صاحب آن هزار دینار كیست؟ و اسمش چیست؟ و كجاست؟ مى فهمم كه تو امام بر حقى و اطاعت تو واجب است.

حضرت فرمود: او محمّد بن عبد الرحمن است، كه شخص صالحى مى باشد و زیاد صدقه مى دهد و زیاد نماز مى خواند. و اكنون نزد در، منتظر توست.

آن مرد كه نصرانى بود، اسلام آورد و شهادتین جارى ساخت و به امامت آن حضرت، اقرار نمود.

 

منبع: بحارالانوار: 46/ 272، حدیث 78.


آخرین ویرایش: - -

 

خلافت عمر بن عبد العزیز

دوشنبه 10 خرداد 1395 ساعت 00 و 32 دقیقه و 06 ثانیهنویسنده : سید علی موسوی

 

ابو بصیر مى گوید: با امام باقر- علیه السّلام- در مسجد نشسته بودیم كه عمر بن عبد العزیز، در حالى كه دو لباس بر تن داشت و به یكى از غلامانش تكیه داده بود، وارد شد.

حضرت فرمود: این جوان، روزگارى خلیفه مى شود و چهار سال حكومت مى كند و عدل و قسط را برقرار مى سازد. وقتى كه مرد اهل زمین براى او مى گریند ولى اهل آسمان او را لعنت مى كنند.

عرض كردیم: یا ابن رسول اللَّه! مگر نفرمودى كه عدل و داد برپا مى كند!؟

فرمود: بخاطر اینكه حق ما را غصب مى كند و جاى ما مى نشیند؛ چون خلافت و ولایت، حق ماست.

 

منبع: بحارالانوار: 46/ 251، حدیث 44.


آخرین ویرایش: - -

 

شناخت دوستان و دشمنان‏

دوشنبه 10 خرداد 1395 ساعت 00 و 29 دقیقه و 14 ثانیهنویسنده : سید علی موسوی

 

جابر جعفى روایت مى‏كند كه ما حدود پنجاه نفر، خدمت امام باقر- علیه السّلام- نشسته بودیم كه كثیر النواء [كثیر النواء، از یاران مغیره است و قائل بود كه امامت بعد از امام باقر- علیه السّلام- از آن نفس زكیه است. و گمان مى‏كند او زنده مى‏باشد و نمرده است.] - كه از مغیریه بود- وارد شد، پس سلام كرده و نشست. سپس گفت: مغیرة بن عمران، نزد ما در كوفه است و گمان مى‏كند كه با شما فرشته‏اى است كه براى شما كافر را از مؤمن و شیعیان را از دشمنان شما، معرفى مى‏كند.

امام فرمود: شغل تو چیست؟

گفت: گندم مى‏فروشم.

فرمود: دروغ مى‏گویى.

گفت: گاهى اوقات جو نیز مى‏فروشم.

حضرت فرمود: این طور كه مى‏گویى نیست، بلكه تو هسته خرما مى‏فروشى.

كثیر تعجب كرد و پرسید: چه كسى به شما این را گفته است؟

امام فرمود: آن فرشته‏اى كه براى من شیعیانم را از دشمنانم مى‏شناساند، او به من گفته است كه تو دیوانه مى‏شوى و سپس مى‏میرى.

جابر مى‏گوید: وقتى كه خواستیم به كوفه بیاییم، با عدّه‏اى به دنبال كثیر رفتیم و از احوال او پرسیدیم. ما را به سوى پیره زنى راهنمایى كردند. او گفت: سه روز قبل دیوانه شد و مرد.

 

منبع: بحارالانوار: 6/ 250، حدیث 43. كشف الغمه 2/ 143.


آخرین ویرایش: دوشنبه 10 خرداد 1395 ساعت 00 و 29 دقیقه و 47 ثانیه

 

اجابت دعاى امام صادق (ع)

دوشنبه 10 خرداد 1395 ساعت 00 و 26 دقیقه و 16 ثانیهنویسنده : سید علی موسوی

 

حماد بن عیسى از امام صادق- علیه السّلام- خواست كه حضرت براى او دعا كند تا خداوند حجّ بسیار و ملك و املاك نیكو و خانه اى خوب و همسرى از خاندان نیكوكار، صالح و فرزندان نیكو به او عنایت كند.

امام نیز دعا كرد كه: خدایا! حمّاد بن عیسى را مالى عطا كن كه پنجاه حجّ برود و ملك و خانه اى خوب و همسرى صالح و درستكار از خاندانى بزرگ و با كرامت و فرزندانى نیكو به او عطا كن.

شخصى كه در آن مجلس حضور داشت مى گوید: بعد از چند سال، نزد حمّاد بن عیسى به خانه اش در بصره رفتم. حماد به من گفت: آیا به یاد دارى دعایى را كه امام صادق- علیه السّلام- در حقّ من نمود؟

گفتم: آرى؟.

گفت: این (كه مى بینى) خانه من است كه مثل آن در این شهر نیست. و باغ و املاكم بهترین هاست و همسرم نیز از بزرگان و فرزندانم از نیكانند كه مى شناسى. و چهل و هشت بار حجّ نموده ام.

راوى مى گوید: بعد از آن، حماد دو حجّ دیگر بجا آورد و در پنجاه و یكمین سفر حجّ، وقتى كه به جحفه  [مكانى است كه در راه مكّه است. و میقات (محرم احرام بستن) اهل مصر و شام از آنجاست.] رسید و خواست كه احرام ببندد، داخل جایى شد كه غسل كند، سیل او را گرفت و با خود برد، غلامانش رفتند و جنازه او را از آب بیرون آوردند. لذا از آن پس او به حماد غریق الجحفه (حمادّى كه در جحفه غرق گردید) نامیده شد.

 

منبع: بحار: 47/ 116، حدیث 153.

 

 


آخرین ویرایش: - -

 

تعداد کل صفحات ( 14 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...